سمت دریا





Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جزیره ذر حاشیه متن


پایت را از این ماجرا بگذار بیرون

بگذار از این دالان هوایی...

حلقه های دود روی موج شکن ها جابجا شوند

این جزیره که مزرعه نیست

با یک خط فرضی دو نیمش کنی

برایش یک حصار چوبی فرض بگیری

مترسکی برای تنهایی اش

و فکر شخم معدن گلک آرامت نگذارد

آقا!

اینجا یک جزیره متروکه در حاشیه یک متن کهنه است

سربازانی از حمام لطفعلی خان

سالهاست از معدن گلک

کلمه استخراج می کنند

صبح روز بعد

کلمه ها

می افتند بر زبانها

جاشوان البته با کمی بی رحمی

آنها را طعمه قلاب خود می گذارند

ودختران جزیره

به فکر استفاده قومی از این کلماتند

اینجا مزرعه نیست آقا

باید از این جزیره دست بردارید

بگذارید کلمات

سر زبانها باشد

 



نوشته شده توسط یداله شهرجو در روز جمعه 3 اسفند ماه سال 1386 ساعت 09:00 AM

پیوند | چاپ | نظرات [33]





صحنه وارونه است


صحنه وارونه است

درست اول این سطر موسیقی باید نواخته شود

تو وارد صحنه می شوی                 چرخی می زنی

درست روی موج شکنها

پاهایت را در آب آویزان می کنی

و موسیقی دوباره

جفتی خالو قنبر ساز دلو

صحنه دارد برای این ادامه وارونه می شود

آمده ای روی موج شکن ها

پاهایت آویزان

به انگشت اشاره ای که بالا آمده از کف ها

آقا اجازه ...

من از این متن سر در آورده ام

کدام سمت موج شکن بایستم

کجای ساز دلو برقصم

اصلا سرکنگی روی موج شکن کار خوبی است

***

دوباره به متن برگشته ایم

درست از همین جا بود

قایق وارونه شد

دیالوگ ها در هوا معلق

صداها به شدت به موج شکن ها خورد

***

دلو بکوب

سرکنگی آخرن

انگشت

توی همین کف ها گم شد

از متن می شد فهمید

اشاره این انگشت به ساز دلو بود

باید از سر همین سطر بنوازی

تا موج شکن

تا انگشت اشاره در کف ها

سرکنگی

سرکنگی

سرکنگی

**********************************************************

                                                            

سرکنگی: رقص بندری

دلوو خالوقنبر: از نواندگان مینابی



نوشته شده توسط یداله شهرجو در روز جمعه 16 آذر ماه سال 1386 ساعت 9:54 PM

پیوند | چاپ | نظرات [23]





دارم خودم را مرور می کنم


صبح امروز-پانزدهم مرداد را

از جلو پیشخوان روزنامه فروشی ها مرور می کنم

به تیتری فکر می کنم

که طناب زمختش را بر گردن کلمات ابتدای این صبح انداخته

به کلمات

به طناب دار

به هر کلمه ای که مرا مجذوب این تیتر کند

حسب وحال این مرد متشاعر

دوباره در ستون سمت چپ صفحه هفتم است

دارم خودم را در جلو پیشخوان مرور می کنم

چشم در چشم با مرد متشاعری که بی محابا چنگ انداخته بر این کلمات

با کلاه گیس ودستانی از آرنج بریده وشلوار جین

درست در سطر اول صفحه هفتم ایستاده است

ستون سمت چپ صفحه هفتم حسب وحال مختتصری از اوست

دارم خودم را مرور می کنم

و مرد متشاعری که ...

چنکگ تیز کلمات

روی زبان و بازوانش نشسته

ستون سمت چپ صحفه هفتم و آن کلمات

درست از حلقش بیرون زده

دارد برای مخاطبان عریضه اش استفراغ تعارف می کند

دارم صبح را

دارم پیشخوان روزنامه فروشی ها را

دارم این مرد متشاعر را

مرور می کنم ...عبور می کنم



نوشته شده توسط یداله شهرجو در روز جمعه 13 مهر ماه سال 1386 ساعت 10:43 AM

پیوند | چاپ | نظرات [20]







آخرین مطالب

موضوعات


آرشیو



دوستان



پیوند روز
  • صدای نقد
    جلسه نقد اولین مجموعه شعر ساجده کشمیری


  • جن و پری
    «یداله شهرجو» در سایت جن پری


  • آتی بان
    «یداله شهرجو» در سایت آتی بان




آمار وبلاگ
بازدید ها : 31083





ویرایش قالب :بپ گپو